ایلیاایلیا، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره

ایلیا

بدون عنوان

1391/3/16 10:08
نویسنده : مامان ایلیا.
188 بازدید
اشتراک گذاری

روز 4شنبه 10 خرداد نی نی عمه سعیده دنیا اومدنی نی.همه با هم رفتیم بیمارستان. خاله نیکا هم بود ولی نمی ذاشتند گل پسرم بیاد داخل و بیشتر پیش بابایی بود.پسرهمون روز من رفتم جهرم پیش مامانم.  چند روز اونجا بودیم و بعدمامان و خاله نیلوفر رو راضی کردم که بیان شیراز.توی جاده من به خاطر ایلیا عقب نشستم. مامان جون که رانندگی میکرد و اگه ایلیا جلو می نشست همه اش گریه می کرد که بره رو پای مامان جون بشینه.بچه با مامان جون  یه روز رفتیم تنگ غوره دان و یه روز هم واسه نهار رفتیم باغ جنت.دیشب هم  رفتیم خونه عمه سعیده.وقتی برمی گشتیم بابایی می خواست کیف پولش رو که توی ماشین دوستش جا گذاشته بود بیاره.خونه شون آخر یه کوچه بود که تاریک بود و من که حواسم به بابایی نبود دیدم ایلیا داره به بابایی نگاه میکنه و گریه می کنه.وقتی نگاه کردم دیدم بابایی دختر دوستش رو بغل کرده و ایلیا هم ناراحت شده بود.ناراحتنمی دونم توی اون کوچه تاریک چه طور باباشو شناخته بود.قربون پسر گلم برملاو

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

متین مامی ایلیا
17 خرداد 91 14:28
مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااارکه


بوووووووووووووس واسه خاله و ایلیا
ilijoon
29 خرداد 91 17:33
مبارك باشه عزيزم


مرسی خاله جون
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ایلیا می باشد